عاشقانه ترين جملات
اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است
"ايتاليايي ها ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو !
" ايراني ها ميگن : "عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود ...
نامه ی چارلی چاپلین به دخترش : تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده
هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن
قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد
و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز ...
--------------------------------------------------------------------------------------
wWw.YASmedia.TK
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...
------------------------------------------------------------------------------------
wWw.YASmedia.TK
منتظر ديدار تو هستم، سهل است بگويم که گرفتار تو هستم، من در پي اين حادثه غمخوار تو هستم،
هر چند که دور از مني و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم.
نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم
كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد
گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نميآيد،
مرا از غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نميآيد،
بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟
که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نميآيد، دلي پر درد و آه دارم،
که آن را غرور من بها دار زير پا بردن خدا را خوش نميآيد...
بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي کاغذي خواندم
در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاک بازان...
يک قطره اشک مى اندازم تو دريا - تا زمانى كه پيداش كنى دوستت دارم.
اگه پيدا كردي اون وقت تو رو فراموش مي كنم
لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد، مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیر برفه
درسته که هوا رو گرم نمی کنه، ولی آدمو دلگرم می کنه.
دوست داشتن را بايد از دختر بچه ها ياد گرفت. آنها در مقابل محبتي كه به عروسك خود مي كنند
از او انتظار محبت متقابلي ندارند آنها بدون هيچ توقعي عروسكشان را دوست دارند
و دوست داشتن واقعي يعني همين
به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ،
به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را
بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب... بوسه يعني مستي از مشروب عشق...
بوسه يعني لذت دل دادگي... لذت از شب . لذت از ديوانگي... بوسه يعني حس خوبه طعم عشق...
طعم شيريني به رنگ سادگي... بوسه يعني آغازي براي ما شدن...
لحظه ي با دلبري تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب عاشقي... بوسه رمز وارد دلها شدن...
بوسه آتش مي زند بر جسم و جان... بوسه يعني عشق من با من بمان...
بقیه در ادامه مطلب....